کجایی مادربزرگ ؟دیگه چجوری بیام توی اون خونه وجای خالیتو ببینم.همیشه وقتی غربت این شهردلم روآزرده می کرد باعشق روونه خونسارمی شدم ومی دونستم که تو بااون سماورکوچولوی قل قل کنانت منتظرمنی.بعد من ودخترم کنارت می نشستیم چای می خوردیم وتوهم عاشقانه نگاهمون می کردی وحرف می زدی.آخ که اونوقتهانمی دونستم چقدربهت وابسته ام وچقدردلتنگیهای منو رفع می کنی.حالا تنهاامیدم ازاون شهراینه که چندوقت یکباربیام سرخاکت
دیگه من تو رونمی بینم ولی فکرمی کنم توتنهام نگذاشتی چون مرتب به خوابم میای .مادربزرگ غم ازدست دادنتو توروهنوز نتونستم باورکنم.هیچ شبی نیست که گریه های منو درخفا به خاطرتو شاهدنباشه .خیلی سخته ازدست دادن مادر.همشهریام می دونندکه تومنو بزرگ کردی ومادرم بودی.