توی ایوان خانه نشسته بودم داشتم چای می خوردم.نتیجه خوبی توی امتحان نگرفته بودم .راستش خیلی خونده بودم اماخوب انگارمغزم درست کارنمی کرد نمی دونم چرابعضیا اینقدردقت دارندونمره خوبی می گیرندوزیادهم نمی خونند.باافکارم توی خونه تنهابودم که قلم جادوبه سراغم اومدوگفت بیاتاباهم یه دنیای شیرینو مجسم کنیم.حرفشوگوش دادم ودستمو به دستش دادم ویکهوخودموتوی راهروی دانشکده برق صنعتی شریف دیدم.وای باورم نمی شداومدم ثبت نام برای رشته مهندسی برق اونم توی شریف.شگفت انگیزه بالاخره تلاشم جواب داد اماخوب من باید یه نابغه باشم که خیلی چیزهاروطراحی می کنه .کمترازبیست هم نباید بیارم کارسختی نیست.خلاصه ثبت نامم روتکمیل کردم ورفتم خوابگاه تابادوستای جدیدم آشنابشم.بعدازدوسه روزی هم وسایلموجاگیرکردم وهم معارفه دانشگاه روگذروندم ودیگه درس خوندنمو شروع کردم.باورم نمی شدسرهرکلاسی که می نشستم فی الفورمطالب استادویادمی گرفتم وتوی خوابگاه هم سریع مسائلوحل می کردم.دیدم وقت زیادمیارم ودوروزتوی هفته هم بیکارم.رفتم سراغ یکی از آشناهامون که توی تهران زندگی می کرد وباکمک اون توی یکی ازمراکزمجازتعمیر رادیو وتلویزیون مشغول به کارشدم.بعدازمدتی دستگاههای خراب روبه شکل عجیبی تعمیرمی کردم وحتی باسرهم بندی وسایل نیمه خراب می تونستم یک سری امکان جدید برای اون دستگاه تلویزیون بگذارم.تونستم یک روز یکیشونو تبدیل به ماهواره سرخودبکنم که بعداطلاعات اومدسراغم چون تلویزیون مال یک افسرامنیت اطلاعات بود خلاصه ازاون مخمصه خلاص شدم وبه کارم ادامه دادم.توی دانشگاه توی هرامتحانی بیست می آوردم وترم یک رو بامعدل بیست گذروندم ترم بعدبیست وچهارواحدگرفتم وحسابی میون استادامعروف شده بودم.ازاو ن طرف صاحبکارم هم یه حقوق عالی بهم می داد تاتنهاش نگذارم چون مشتریهاش چندبرابر شده بودند واونم حسابی معروف شده بود.من هم دلم نمی خواست کارمورهاکنم درواقع آرزو داشتم یک روزی تکنولوژی ساخت تلویزیون روبدست بیارم.سه ساله لیسانس گرفتم یک سال ونیمه فوق لیسانس گرفتم وروزهای دفاع ازپایان نامه رومی گذروندم که فناوری ساخت یک تلویزیون کوچولوی ماهواره ای روبدست آوردم.همون موقع باصاحب کارم تصمیم گرفتیم حتی باوجودضرروعدم حمایت دولت یه کارخونه کوچولوراه بندازیم.فقط دوتاازقطعه هاش توی کشورتولید نمی شد که مجبورمی شدیم ازچین واردکنیم خوب چاره ای نبود کارخونه که راه افتادمن ترم دوم دکترابودم و۲۳سال بیشترنداشتم .تلویزیونهای ما فناوری خاصی داشت.اولا به اینترنت وصل می شد ثانیا می تونستی به عنوان دوربین مداربسته ازش استفاده کنیوتصاویرمنزلوروی گوشی همراهت ببینی.ثالثا می تونستی تمام وسایل خونه روالکترونیکی کنی وبرنامه کارشوبه تلویزیون بدی وباگوشیت کنترل کنی.قیمتش هم پایین بودخدامی دونه چقدرتوی کارمون اخلال ایجادکردند اونهایی که ازواردات تلویزیون درصدمی گرفتندتمام تلاششونو کردند تاماموفق نشیم.اماما قسمت اعظم تکنولوژیشو به بقیه کارخونه های تلویزیون سازی دادیم تااونهادیگه مونتاژگرنباشند ومابشیم تولیدکننده قطعات اولیه واونهاتکمیل کننده ساخت تلویزیون.بالاخره پیروزشدیم.من هم دکتراوفوق دکتراموگرفتم چندوسیله بعدی روهم اختراع کردم وچندین جوان نخبه روباحقوق عالی استخدام کردم وتمام امکاناتو دراختیارشون گذاشتم.بله افتادم توی پله موفقیت وباورکردم که ایرانی می تواندبهترین باشد