دنباله داستان قبلی

اون روز هرچی فکر وآرزو توی ذهنم میومد توی عالم واقعیت به وقوع می پیوست.جالب بود .کم کم ذهنم داشت مشغول یک تئوری جدید می شد واحساس می کردم دارم ازیکنواختی در میام و افق جدیدی توی زندگی شخصیم بازشده.شب حجم کارهای مونده ازاداره روبهونه کردم وبعدازشام رفتم اطاق خودم. اولین ایده ای که اومد توی ذهنم دورکردن فکر واندیشه بدازذهنم بود وتصمیم گرفتم ازهرچی کینه ونیت وفکر بده خودم رودورکنم. بعدازاون ذهنم رومتوجه تله پاتی کردم وتصمیم گرفتم همزمان با دورکردن افکارمنفی روی تله پاتی هم کارکنم.فرداصبح بعدازاینکه رسیدم اداره گفتم امروز فقط کارم این میشه که ارباب رجوع روراضی نگه دارم.خلاصه هرچی نیت می کردم محقق می شد. گفتم کاش یه وام جوربشه تابتونم یه ماشین متوسط بخرم .نیم ساعت بعد ازمرکز زنگ زدند وگفتند شما برنده خوش شانس وام ....ملیونی درسطح استان شدید.ظهر باخودم گفتم کاش ارتقاء درجه پیدا کنم. دقایقی بعد رییس منو خواست وگفت شما ازدهم ماه کارشناس ارشد ومسئول ....قسمت می شید.توراه خونه دلم خواست دختر موردعلاقه من ازخرشیطون بیاد پایین وجواب بله روبده  که تارسیدم خونه مامان گفت برای فرداشب قرار خواستگاری داریم.القصه تاآخرشب من بودم وبرآورده شدن آرزوهام.موقع خواب گفتم این رویه بالاخره  ارزششو  ازدست میده وهمه چی راحت بدست میاد اونوقته که بازهم زندگیم یکنواخت می شه.بهتره دنبال هدفی برم که براش مبارزه هم بکنم. اون شب تا چهارصبح بیدار بودم وبالاخره فهمیدم که بعدازازدواج  بارویا دوست دارم تحصیلات بالایی داشته باشم.پس باید هوش سرشار وپشت کارخوبی هم داشته باشم.صبح که بیدارشدم اولین نیتم این بود که به خودم تلقین کنم من یک نابغه توی درسم.........

دنباله داستان درقسمت بعدی

قسمت اول داستان درپست قبلی

توانایی های من

صبح که ازخواب پاشدم دلم خواست مامان مهربون ترباشه ومنوبغل کنه وببوسه وبگه صبحت بخیرعزیزم.دیگه هیچ فکری نکردم ورفتم پایین تاصبحانه بخورم.متعجبانه همون چیزی رودیدم که توی فکرم بود.باخودم گفتم کاش بعدازصبحانه سرکارکه رفتم خبریه پاداش  خوب روبشنوم.ازصبحانه خوردن تارسیدن به محل کار یک ساعت طول کشید.وقتی رسیدم اداره یک راست رفتم آبدارخونه تاهمه همکارا روباهم ببینم. طبق معمول داشتند بحث اقتصادی می کردند.بعدازحال واحوال  یکیشون گفت یه پاداش ۵۰۰ هزارتومانی ازتهران به حساب همه واریز شده.  برید بگیرید وخوش باشید.بهش گفتم مگه بااین مبلغ میشه تویوتا خرید؟گفت بهرحال برای ماقشرزحمت کش ازهیچ چیز بهتره.بازهم رفتم توی فکر که امروز انگاری هرچی دلم می خواد اتفاق می افته.اون روز تمام توان وذهنم رو روی کارم متمرکزکردم وسعی کردم به رویدادهای خوشایندفکرکنم..............

ادامه درقسمت بعدی