صبح که ازخواب پاشدم دلم خواست مامان مهربون ترباشه ومنوبغل کنه وببوسه وبگه صبحت بخیرعزیزم.دیگه هیچ فکری نکردم ورفتم پایین تاصبحانه بخورم.متعجبانه همون چیزی رودیدم که توی فکرم بود.باخودم گفتم کاش بعدازصبحانه سرکارکه رفتم خبریه پاداش  خوب روبشنوم.ازصبحانه خوردن تارسیدن به محل کار یک ساعت طول کشید.وقتی رسیدم اداره یک راست رفتم آبدارخونه تاهمه همکارا روباهم ببینم. طبق معمول داشتند بحث اقتصادی می کردند.بعدازحال واحوال  یکیشون گفت یه پاداش ۵۰۰ هزارتومانی ازتهران به حساب همه واریز شده.  برید بگیرید وخوش باشید.بهش گفتم مگه بااین مبلغ میشه تویوتا خرید؟گفت بهرحال برای ماقشرزحمت کش ازهیچ چیز بهتره.بازهم رفتم توی فکر که امروز انگاری هرچی دلم می خواد اتفاق می افته.اون روز تمام توان وذهنم رو روی کارم متمرکزکردم وسعی کردم به رویدادهای خوشایندفکرکنم..............

ادامه درقسمت بعدی