سوگ

بروجن درسوگ فرورفت

۲۸نفرازدانش آموزان دبیرستان پاسداران عفت دربازگشت ازاردوی راهیان نوربه ملکوت پیوستند

این مطلبی بود که امروزصبح اول وقت شنیدم

اما اصل حادثه :دیشب اتوبوس حامل دانش آموزان دخترکلاس دوم دبیرستان پاسداران عفت شهرستان بروجن درمنطقه دهدز واژگون شد و۲۱دانش آموز دودبیر یک برادرسپاهی ویکی ازدانشجویان ما که به عنوان راوی رفته بود پرپر شدند.۱۸نفرهم مجروح شدند که زنده ماندنشان فقط معجزه بود.دخترهمکارم،دخترخواهرهمکاردیگرم مجروح شدند وبرادریکی دیگرازهمکارانم جان باخت.تقریبا ازاول وقت که دسته گل های پرپرشده راآوردند من ودوستانم بودیم.هنوزجمعیت قابل توجه نبود وبه راحتی صدای ضجه مادران داغدار که هنوزباورنکرده بودند نوگل زندگیشون ازدست رفته ،شنیده می شد.بعدازچندتماس متوجه شدیم که خانم زهرا عرب دانشجوی علوم اجتماعی ودختری بی نهایت مهربان خوش اخلاق وباایمان که هرروز برای نشریه  اشان درامورفرهنگی بود دیگردربین مانیست.زهرا وقتی باهات حرف می زد فقط توی چشماش مهروبودومهربونی وعشق به لبخندی که ازته دل داشت.توی حرفهاش عزیزم،جانم که معنای واقعی صمیمیت رومیداد مرتب تکرارمی شد.

مجددا به دانشگاه برگشتیم وهمون جا فهمیدیم که دخترخواهرهمکارم ،برادرآقای رحیم جهانپناه همکاردیگرم توهمون اتوبوس بودند.باسختی زیاد به آقای ربیعی زنگ زدم.دستام می لرزیدنداما بالاخره فهمیدم اون بچه فقط مجروح شده.اما برادرآقای جهانپناه به اعلی علیین پیوسته.باهمکارا به شهربرگشتیم.قیامتی شده بود.مردم همه گریان توی خیابونها بودند حتی کوچه هاهم پربود.چهره هاهمه گریان همراه بابارش شدید باران غم انگیز  که انگاردرمصیبت مردم می گریست.جمعیت بسیارزیادی جمع شده بودند.ازفلکه تاگلزارشهدا پربود.رفتیم به سمت غسالخانه.نزدیک شدیم دیدیم آمبولانسها دارند وارد کوچه های مختلف میشند.دنبال یکیشون رفتیم.وقتی که ایستاد تابوت محدثه مهدوی نیا روخواست به زمین بگذاره که روی دوش جمعیت به سرعت حرکت کرد.سمت دیگری رونگاه کردیم بازهم جمعی منتظرخروج تابوت کبوتر پرپرشده شون بودند.برگشتیم وتوی مسیردانشگاه حرکت کردیم که دیدیم آمبولانسی به سمت خونه زهرا عرب رفت.به سرعت دنبالش کردیم.آره خودش بود همون دختربهشتی.تابوت روپایین گذاشتند بردند توی خونه.مادرش برادرش و..ازشدت غم فریاد می زدند.تابوت روبرگردوندندوسریع حرکت کردند.وقتی همه جان باختگان روبه فلکه شهیدبردند مراسم تشییع شروع شد.قیامتی بود گریه زاری .ازیک طرف جمعیت ازفلکه تاگلزار کیپ تاکیپ پیکرها روتشییع می کردند وازطرفی بارون به شدت می بارید وهواحسابی گرفته وابری بود.انگاری این بارون اشکهای مردم دلشکسته روباخودش می آورد.

دیشب ۲۶سرمایه باارزش کشورمون پرپرشدند آیا کسی به فکرهست که تلاش کنه دیگه ازاین اتفاقهانیفته.نبایدفراموش کنیم بچه های ما صرفا بچه نیستند بلکه گنجهای کشور وسرمایه های باارزش ما هستند.

ازخداوند منان برای والدین این عزیزان ازدست رفته طلب صبر وبرای این نوگلان باغ علم طلب رحمت الهی رودارم هرچند که اینها فرشتگانی بودند که به سوی بهشت پرکشیدند. 

تشییع پیكر 26 جان باخته سانحه اتوبوس دانش آموزان بروجن
http://media5.irna.ir/1391/13910729/1030274/n1030274-1892265.jpg
http://media5.irna.ir/1391/13910729/1030274/n1030274-1892266.jpg
http://media5.irna.ir/1391/13910729/1030274/n1030274-1892269.jpg
http://media5.irna.ir/1391/13910729/1030274/n1030274-1892279.jpg
تشییع پیكر 26 جان باخته سانحه اتوبوس دانش آموزان بروجن
تشییع پیكر 26 جان باخته سانحه اتوبوس دانش آموزان بروجن

 
|
عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی

عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی



عکس: مراسم تشییع پیکر 26 دانش آموز بروجنی










رانندگی

سلام

نمی دونم کی این رانندگی هادرست میشه.دقت کردم اکثرا نیم کلاژ روبلدنیستند وماشین درشروع حرکت یه برگشت به عقب روداره.

اکثرا تومسیرحرکت نمی کنند وهرکی یه قسمت ازخیابون روگرفته ومیره

به خانمهاکه می رسند با هیجان زیاد مصمم میشندحتماسبقت بگیرند واگه نشد آنقدربوق می زنندکه آدم کلافه میشه.

امروز داشتم می رفتم که ماشین روبرویی هرچی آبمیوه وکیک خورده شده بود روتوچندمرحله پرتاب کردتوخیابون

به نظرشما معضلات فرهنگی ماکی درست میشه؟

اختراع

سلام دوستان

مقداری برگ بو،استخدوس ومقدارکمی چای روبگذارید حداقل یک ربع دم بکشه.

باورتون نمیشه ولی ازاین چای هرروزیک لیوان به غزل میدم.به نحوعجیبی حساسیت وآلرژیش روکم کرده

خودم هم مصرف می کنم.درست درزمانی که این چای رو مصرف می کنم سردردندارم.امتحانش کنیدضررنداره

لازم به ذکراست اختراع فوق به نام اینجانب  ثبت گردیده وباهرگونه کپی برداری به شدت برخوردمی شود.

اعتمادمتقابل

بانک نمونه بسیارکامل اعتماد متقابله

سپرده ت روبه بانک می سپاری اما بانک کلی تعهد ازت می گیره ضامن می خواد تازه دوربین مداربسته هم نصب می کنه.

 

تحریم

سلام

این روزها بحث تحریم،قیمت ارزوسکه حسابی داغ شده ،اماقابل توجه ترازاون اینه که خانمها هم جدیدا به جای صحبت درمورد مسائلی که علاقمند هستند وارد حیطه بحث قیمتها شده اند.به دلیل نوع کارم دوتاهمکارآقا هم دارم که ناخواسته ذهنم درگیر صحبتهاشون میشه.این دوتا تاقبل ازبحران ارزو طلا هرروز صبح بعداز احوالپرسی تکیه کلامشون این بودکه دیگه چه خبر اماتا چند این جمله تبدیل شده بود ((سوریه چه خبر))

وبعدهم قیمت ارز قیمت طلا آینده کشورو.....................

یه مدت من هم یه نظری می دادم وبعد سرگرم کارخودم می شدم اما باکمال تعجب موقع خروج ازمرکز درست وقتیکه می خواستم کارت خروجم روبزنم خانمها رومی دیدم که میاند وبلافاصله شروع به پرسیدن می کنند خوب قیمت اتوموبیل چی شد ۲۰۶ اینقدر پارس اینقدرو...خرید ماشین بصرفه نیست وباید صبرکرد تثبیت بشه

دیگه داشتم حساسیت می گرفتم .یک شب اعصابم ریخت بهم ودم به دقیقه ازخواب می پریدم وتوذهنم نیشخند سکه ها وچرخش دلارها مجسم می شد

فرداصبح تااومدند بگند سوریه چه خبر پریدم وسط حرفشون

خوب چه حال وخبر ازخودتون بگید بالاخره سوریه هم یه طوری میشه دیگه بابا ناراحتی اعصاب گرفتم

خداروشکرمدتیه هم سوریه خبری نیست هم محل کارم

ظاهراملت دیگه بااین نوسانات ارزودلارو..کناراومدند

مهرماه

سلام

مهرماه شروع شد ومدارس بازشدند.غزل ساعت ۶صبح ازخواب پاشد وحسابی ذوق زده شده بود.ساعتها چون یک ساعت عقب رفتند پنج ونیم ازخواب پریدم ودیگه خوابم نبرد.خلاصه کلام همگی زودازخواب پاشدیم و من هم سریعا کیف غزل وایلیا روآماده کردم .ساعت هفت ونیم غزل روبردم مدرسه و یک ساعتی موندم وتوی مراسم شروع سال تحصیلی شرکت کردم.واقعااین عمرسریع می گذره انگارهمین دیروزبود که غزل رفت پیش دبستانی،کلاس اول وحالا دوم

چه شوروشوقی دارند بچه ها وچه فکری مادرها که باید روزی دوسه ساعت رو صرف کاربابچه هابکنند چون کتابها تغییرکردند ومطالبشون خیلی سنگین ترشده.حالا باز سربسرگذاشتن های ایلیاشروع میشه که باشیطنت خاصی سربسرغزل می ذاره وغزل هم مجبوره یه جاخودش روقایم کنه.سال قبل غزل می رفت روی اپن آشپزخونه اماامسال تصمیم گرفته بره توی اطاقش ودرروقفل کنه.

درسته کارها زیادترمیشند اما من ازداشتن یه برنامه خاص ومنظم هرچند سنگین باشه لذت می برم

برای همه تون آرزوی موفقیت دارم