سلام

مهرماه شروع شد ومدارس بازشدند.غزل ساعت ۶صبح ازخواب پاشد وحسابی ذوق زده شده بود.ساعتها چون یک ساعت عقب رفتند پنج ونیم ازخواب پریدم ودیگه خوابم نبرد.خلاصه کلام همگی زودازخواب پاشدیم و من هم سریعا کیف غزل وایلیا روآماده کردم .ساعت هفت ونیم غزل روبردم مدرسه و یک ساعتی موندم وتوی مراسم شروع سال تحصیلی شرکت کردم.واقعااین عمرسریع می گذره انگارهمین دیروزبود که غزل رفت پیش دبستانی،کلاس اول وحالا دوم

چه شوروشوقی دارند بچه ها وچه فکری مادرها که باید روزی دوسه ساعت رو صرف کاربابچه هابکنند چون کتابها تغییرکردند ومطالبشون خیلی سنگین ترشده.حالا باز سربسرگذاشتن های ایلیاشروع میشه که باشیطنت خاصی سربسرغزل می ذاره وغزل هم مجبوره یه جاخودش روقایم کنه.سال قبل غزل می رفت روی اپن آشپزخونه اماامسال تصمیم گرفته بره توی اطاقش ودرروقفل کنه.

درسته کارها زیادترمیشند اما من ازداشتن یه برنامه خاص ومنظم هرچند سنگین باشه لذت می برم

برای همه تون آرزوی موفقیت دارم