سلام

بالاخره دست فروشها اومدند ،همه مدل جنسی داشتند.اون شب مقداری خرید کردیم وبیشتر ازگشت زدن بین هیاهوی مردم لذت بردیم.تقریبا آخر خریدمون بودیم که یکهو یه دستفروش باصدای بلند دادزد بدوبیا ارزونیه؛یاروهم صداش کلفت بود هم باتمام توان دادزد.کلی پریدم بالا آخه صاف پشت سرم بود.بعدازاون برگشتیم هتل وفردا صبح حرکت کردیم تاازمسیر جنگلهای پرپیچ وخم یاسوج برگردیم.نزدیک ظهر رسیدیم یاسوج وبه طرف آبشار مارگون حرکت کردیم.مسیر فوق العاده شلوغی بود.نصفه راه بوی لنت های ماشین دراومد ودردل تشکری ازایران خودروکردیم.بچه ها هم بی قرارشده بودند.بی خیال آبشارشدیم وازمسیردیگه ای برگشتیم.توبرگشت یه ماشین پیکان که راننده ش نیم کلاژ بلدنبود ازعقب کوبوند به سپرجلویی ماشین ما.هردوماشین یه جا توقف کردند.خوشبختانه فقط پلاک ماشین کنده شده بود ودرفرم خیلی خنده داری قرارگرفته بود.راننده پیکان که جوونی حدودا۲۰ ساله واهل یاسوج بودکلی عذرخواهی کرد.تومسیربرگشت دریاسوج خریدی کردیم وبه علت گرمی هوا نشد یک ساعتی درجنگلهای زیبای بلوط بنشینیم واستراحت کنیم تااینکه رسیدیم به منطقه فلارد واونجااستراحت کردیم.حدود یک ساعت ونیم بعد یعنی ساعت ۵ رسیدیم بروجن وتمام ساکها رو خالی کردیم وهمه چی رومرتب کردیم.اون شب ازشدت خستگی من وبچه ها ساعت ۸ خوابمون برد.