سلام دوستان

یک ماهی که گذشت فوق العاده سخت بود.هم آزمونهای پایان ترم وهم برگزاری کنکورسراسری ۹۰ که به عهده مابود.صبحهها هفت به بعد دانشگاه بودم تا شش عصر.بعدهم بی رمق به کارهای بچه هاوخونه رسیدگی می کردم.خداروشکرتموم شد.شوهرم وقتی دید ازشدت خستگی کارها بی حوصله شدم پیشنهادداد دوسه روزی بریم تهران منزل خاله م.من هم ازخداخواسته قبول کردم.سفرخوبی بود .ازاول مرداد تعطیلات دانشگاه شروع میشه وفرصت خوبی برای استراحت روحی وفکری پیش میاد.اگه خدابخواد یک هفته ای میام خونسار آب وهوایی عوض کنم ودوستان روببینم.جای مادربزرگم خیلی خالیه که اون هم بارفتن سرخاکش تاحدی جبران میشه.راستش وجوداون خدابیامرز توی خونسارعاملی بود که من رودوسه هفته یکبارمی کشوند اونجا وحالا هم شدیدا نیازدارم به خاطرات گذشته برگردم.دلم برای دوستانم تنگ شده.دعاکنید جوربشه.درحال حاضر عمه من اهوازه اما ازترس گرما جرات نمی کنم اون طرفهابرم.شایداون هم همون موقع بیاد خونسار.اینطوری خیلی خوب میشه.بهرحال اون تنهابازمونده ازافرادیه که خیلی برام زحمت کشیدند وحق زیادی به گردن من داره.

به امیددیدار