یادی ازعزیزانم
درزندگی من مادربزرگ خدابیامرزم که همیشه نقشش درذهنم ماندگاراست نقشی به مراتب مهربانترازمادربازی کردواین عشق دروجودش حک شده بود.دوستت دارم مادربزرگ مهربانترازمادرم
عمویم چون یک پدربود وعامل اصلی پیشرفت من.دوستت دارم عموجان
پدرم که مهربان بودی وباحوصله هیچ گاه فراموشت نمی کنم
پدربزرگ عزیزیم یادم میاد وقتی بچه بودم مهربانانه مرادرآغوش می کشیدی وتالحظات آخرعمرت مرامانندکودکی نوازش می کردی.دوستت دارم
شماها دیگرنیستید وقلب مرازخم زده کردید بارفتنتان اما همیشه دوستتان خواهم داشت.
اکنون بازمانده آن مهربانان تنها عمه ودوعمویم دراصفهان هستند که به من سرمی زنند ومحبت دارند.عمه ام ازکودکی خالصانه مراچون فرزندخویش موردمحبت قرارداد وهمیشه مدیون اوهستم چون خالصانه محبت کردوفرزندانش مانندبرادرانم هستند
خواهری دارم ودوبرادرمهربان که یادگارپدرم هستند وآنهارانیز بسیاردوست دارم.پسرم فوق العاده شبیه برادرم علی شده وغزل شباهت خاصی به خواهرم دارد طوریکه همه حتی فامیل شوهرم نیز اعتراف کرده اند.اکنون باتمام وجودم ازخدا تقاضای سلامتی این گنج بازمانده رادارم وهمین جااززحماتشان به خصوص عمه تشکرمی کنم
حالا که غزل مدرسه ای شده همیشه به یادآن روزها می افتم که عمه معلم من بود وچقدرزحمت کشید
ازتوتشکرمی کنم .خواستم بدانی که قدردانت هستم وخواستم همه بدانندکه تومهربانی وشبیه مادربزرگ.می دانم که وبم رامی خوانی وخیلی هاکه تورامی شناسند نیزمی خوانند.سلامت باشی