دنباله قصه (رویای برنده شدن صدمیلیون درحساب بانکی)
سلام
درقسمت قبل گفتم که برحسب اشتباهی که درتقدیر من صورت گرفته بود صدمیلیون به حسابم واریز شده بود ومن هم بعدازکلی غش وضعف باورم شد که درقرعه کشی بانک صدمیلیون برنده شدم.
اونروز هیچ تصمیمی نگرفتم وبه سرکارم رفتم اما ولع این مبلغ لحظه ای راحتم نمی گذاشت ومنی که تاآنروز صمیمانه همسرم رادرجریان جزئی ترین حسابهام می گذاشتم وهمه اونهارو بامشورت هم هزینه می کردیم.به یکباره نمی دونم چرا تصمیم گرفتم این موضوع رو مخفی کنم.همه اش وسوسه می شدم که این پول مال منه برای چی اونو سهیم کنم اون هم که هرچی که سندداشته باشه برمی داره به نام خودش می زنه ودست آخرهم زوری لبخندی تحویلت می ده .ای بابا اگه خدای نکرده بی شوهربشی وارثت یکی دیگه می شه و............باورم نمی شد .منی که تادیروز ذوقم این بود که همه اش درکنارهمسرم باشم وهرکاری رو برای شادی اون انجام بدم به یکباره اینطوری تغییر کرده باشم.بهرحال پایان آن روز کاری تصمیم گرفتم مخفیانه پول رو صرف خرید خونه یازمین بکنم واگه اضافه آورم یه ماشین هم برای خودم بخرم.ولی نه نمیشه شیطونه میگه سرمایه روزیاد کن بابا این یه فرصتیه تاتوحسابی پولداربشی بعد هم که وضعت تپل شد اونوقت به بقیه هم کمک کن.حالا اگه بخوای بذل وبخشش کنی به هیچ جانمی رسی.ای شیطون همچین بدم نمی گه ها.حالا اومدیو کمک کردیم آخرش چی؟ما که به هردلیلی می ریم جهنم ودینداری اونقدرسخته که هرچی هم ثواب کنی آخرش فرشته ها یه جابهت گیرمیدن ودست وپاتو می گیرن وتالاپی می اندازنت جهنم.اصلا کی ازاون دنیا اومده ببینه چه خبره؟تازه اونیم که فقیره خوب بره کارکنه دیگه دست وپاشوکه نبستند.حتماخودش دلش می خواد فقیرباشه.
منتظر پست بعدی باشید
درقسمت قبل گفتم که برحسب اشتباهی که درتقدیر من صورت گرفته بود صدمیلیون به حسابم واریز شده بود ومن هم بعدازکلی غش وضعف باورم شد که درقرعه کشی بانک صدمیلیون برنده شدم.
اونروز هیچ تصمیمی نگرفتم وبه سرکارم رفتم اما ولع این مبلغ لحظه ای راحتم نمی گذاشت ومنی که تاآنروز صمیمانه همسرم رادرجریان جزئی ترین حسابهام می گذاشتم وهمه اونهارو بامشورت هم هزینه می کردیم.به یکباره نمی دونم چرا تصمیم گرفتم این موضوع رو مخفی کنم.همه اش وسوسه می شدم که این پول مال منه برای چی اونو سهیم کنم اون هم که هرچی که سندداشته باشه برمی داره به نام خودش می زنه ودست آخرهم زوری لبخندی تحویلت می ده .ای بابا اگه خدای نکرده بی شوهربشی وارثت یکی دیگه می شه و............باورم نمی شد .منی که تادیروز ذوقم این بود که همه اش درکنارهمسرم باشم وهرکاری رو برای شادی اون انجام بدم به یکباره اینطوری تغییر کرده باشم.بهرحال پایان آن روز کاری تصمیم گرفتم مخفیانه پول رو صرف خرید خونه یازمین بکنم واگه اضافه آورم یه ماشین هم برای خودم بخرم.ولی نه نمیشه شیطونه میگه سرمایه روزیاد کن بابا این یه فرصتیه تاتوحسابی پولداربشی بعد هم که وضعت تپل شد اونوقت به بقیه هم کمک کن.حالا اگه بخوای بذل وبخشش کنی به هیچ جانمی رسی.ای شیطون همچین بدم نمی گه ها.حالا اومدیو کمک کردیم آخرش چی؟ما که به هردلیلی می ریم جهنم ودینداری اونقدرسخته که هرچی هم ثواب کنی آخرش فرشته ها یه جابهت گیرمیدن ودست وپاتو می گیرن وتالاپی می اندازنت جهنم.اصلا کی ازاون دنیا اومده ببینه چه خبره؟تازه اونیم که فقیره خوب بره کارکنه دیگه دست وپاشوکه نبستند.حتماخودش دلش می خواد فقیرباشه.
منتظر پست بعدی باشید
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 22:17 توسط زهره شاه حیدری
|