همیشه توی دوران کودکی نوجوانی وبزرگسالی فکرمی کردم که آدم معروفی می شم ویک روز جامعه روازاین وضع به هم ریخته نجات می دم.باخودم می گفتم اختراعات وتفکرات خلاقانه من روزی باعث میشه که ایران سرآمدکشورهای دنیا ازنظرعلمی بشه.

سالهاگذشت درس خوندم سرکاررفتم بچه دارشدم اماهنوزیه آدم معمولی بودم که توی یه گوشه گمنام ازایران داره زندگی می کنه واکثریت هم اونو نمی شناسند. یک روز که باخودم درتلاطم بودم ناگهان به فکرم رسید که شاید بشه دستگاهی ساخت که انرژی رو بی استهلاک زیادکنه مثلا نیروی برق یک مجتمعو بشه باهمون باطری قلمی کوچک تامین کنه.اونوقت دیگه این همه نفت وگاز ومنابع هدرنمی رفت اونوقت دیگه مجبور به مالیات گرفتن برای تامین مخارج دولت نمی شدیم.بله راه مشهورشدنمو پیداکردم