این روزها
بالخره تواین حجم بالای کاری که ازصبح ساعت۷:۲۰تا۶:۲۰عصر سرکار نگهم می داره یه فرصتی پیش اومدسری به وبلاگم بزنم وازخودم حرف بزنم .آزمونهای پیام نور یک سومش کامپیوتری شده ومسئولین محترم هم درجلسات بسیارمهم اداری
تشخیص فرمودند که کسی به جزمن نمی تونه این کار روانجام بده. اونم چه کاری بیشتردانشجوها حتی باموس هم بلدنیستند کارکنند![]()
حالابگذریم سیستمی هنگ می کنه اون یکی ری استارت میشه صفحه بعدی ۱۳تاسوال بیشتربازنمیشه و....
وقتی می رسم خونه قبل ازسلام واحوال پرسی یک قرص مسکن می اندازم پایین ازشدت کمردرد وپادردوجدیدا سردرد![]()
حالا چرا سردرد؟ می گم براتون :گلاب به روتون فاضلاب از زیراطاق ما ردمیشه ویک روزنه به بیرون صاف توی اطاق ماداره جاتون پر هواهم که گرمه دیگه بقیه ش روبهترمی دونید![]()
هرچی می گم بابا من کیس کامپیوتر رو جعبه کفش می دونم واصلادکترگفته آلرژی داری مگه گوش میدن
تازه ازاون بدتر هم من رومی کشونن تو هرچی کارکامپیوتریه هم اصلا یه زبون تقدیروتشکر وتعریف هم ندارند![]()
بماند که این روزها فقط دلت می خواد یه جیب پرازپول داشته باشی تااین دیو هفت سرتورم رو شکست بدی
ببینم چندتادوست بامرام میان ازاین فروشگاه کارت شارژ من خریدکنند
بابا بنایی خوردمون ![]()
![]()
![]()