سلام

ازنسل مادربزرگ خدابیامرزم  یک خواهر درتهران باقیمانده بود که اون هم به خاطر فوت نوه اش ورفتن خواهروبرادرهاش روزهای سختی رو می گذروند.دیشب خبر فوتش رو شنیدم .ازیک طرف خاطرات دوباره جلوی چشمم زنده شدند.یاداون روزها افتادم که با مادربزرگ وپدربزرگم راهی تهران می شدیم ویک راست می رفتیم خونه خاله بزرگ.برخورد بسیارعالی وروزهای خوبی که باهم می گذروندیم رو هیچ وقت یادم نمی ره.خدارحمتش کنه.هیچ وقت نماز اول وقتش ترک نمی شد.فوق العاده مقیدبه اصول دینی بود.اما توی روزهای سختی که خیلی عزیزانت رفته باشند وسخت بیمارباشی موندن برات سخت میشه.دنیا به باهم بودنمان قشنگ است.هرچند مشکلات باعث شده خیلی ازهم دورشیم.اما بازهم زندگی به زنده بودن عزیزانت شیرینه.

شاید ما ایرانیها خیلی عاطفی باشیم اما من مهر ومحبت وعشق رو بر مادیات ترجیح میدم.شاید بی رحم به نظربیام اما رهاشدنش از این تنهایی رومی پسندم .

خوب حالا اون کنارعزیزانشه نه که باوجود محبتی که بهش می شد دلتنگ پنجره رو نظاره کنه