دنباله قصه (رویای برنده شدن صدمیلیون درحساب بانکی)
در پست قبلی نوشتم که صدمیلیون بادآورده بدجوری فکروذکرم رو به هم ریخته بود .ازیک طرف رویای پولدارشدن یک شبه من به حقیقت پیوسته بود وازطرفی دیگه حالا صدمیلیون قانعم نمی کرد وبه دنبال بیشترین هابودم.بهترین گزینه ممکن خریدزمین وفروش اون بود .خوب وقتی سندزمینهارو به نام خودم می زدم شوهرم هم توی عمل انجام شده قرارمی گرفت.بهرحال دلوزدم به دریا و بامشورت یکی ازهمکارانم اقدام به خرید چندقطعه زمین کردم .واقعا کارسختی بود قایمکی کارکردن و رفتن توی حساب وکتاب اون هم بدون اطلاع شوهر.هنوزهم نمی تونستم بدرستی واکنش اونو بعدازشنیدن عملکردم پیش بینی کنم.بعضی وقتهاهم باخودم می گفتم اگه قرارباشه به خاطرزمینی که به نام توئه ارتباطش باهات قطع بشه پس معلومه که دوستی وعشق شما به خاطراینه که همه چی به نفع اونه .اصلا بهتره ارتباط کامل به هم بریزه چون وقتی نیت واقعی اونو بدونی خودت هم دیگه نمی تونی مثل سابق دوستش بداری.تصمیم گرفتم موضوعو مخفی کنم چون اصلا ظرفیت واکنش های بعدی رونداشتم.اسمش روبگذاریم اقبال یاشانس یاهرچیزدیگه درنزدیکی زمینهای من طرح یک پتروشیمی هم تصویب وشد وخلاصه سرمایه من سرازچندمیلیارد درآورد.دیگه نمی خوام سرتونو باشوکهای بعدی که بهم واردشد دردبیارم ولی اون موقع مطمئن شدم که یک زن میلیاردر هیچ وقت ازچشم شوهرش نمیفته وتازه کلی هم نازداره.یادمه یک شب داشتیم درایوان خونه باهم چای می خوردیم وصحبت می کردیم که اون هم تصادفا به پتروشیمی اشاره کردو گفت صاحبان زمینهای اطراف اون حالادیگه ازمابهترونند وکاشکی ماهم ازاین شانسهاداشتیم و.....دیگه توی ذهن من پرنده سعادت داشت ازخوشحالی سکته قلبی می کرد.همون موقع بود که تصمیم گرفتم با حفظ آرام ش شوهرم رادرجریان بگذارم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 22:13 توسط زهره شاه حیدری
|