آره بالاخره من معروف میشم .چی خیال کردی؟فکرکردی گوشه همین مغازه می مونم ومدتهاشاگردمی شم وآخرشم یه مغازه دار؟من اونقدرمعروف می شم که به پسرت افتخارکنی وهرجامیری بگند یاروپدرفلانیه.من اصلادلم نمی خوادیه آدم معمولی باشم وآخرشم گمنام بمیرم وفوقش چندتایی بچه ازخودم بذارم تابیشتربه خاطرسهم ارثیه شون گریه کنند تاازدست رفتن من.اینهاروخیلی عصبانی به پدرم گفتم وازمغازه اومدم بیرون.آره دلم می خواست مشهوربشم ولی چطوری؟استعداد بازیگری وشانس هم بامن یارنبود.اون روزو توخیابوناچرخیدم بعدشم رضارودیدم وشب رفتیم دربند قلیون وچای وتفریحی کردیم وخلاصه دوی نصفه شب اومدم خونه.خوابم نمی برد رفتم پشت رایانه تاکمی باهاش سرگرم بشم .روی میز چندتابرگه دیدم که آموزش ساخت وبلاگ رویادمی داد.بدم نیومدامتحانش بکنم .خلاصه رفتم ویه وبلاگ باقالب بلاگفا ساختم.وبلاگ روهم اختصاص دادم به حرف دل.گفتم بذارخودموکامل توش معرفی کنم .شاید یه دخترپولدارکم سن تحصیل کرده زیبای همه چی تموم عاشقم بشه. تصمیم گرفتم فرداصبح برم یه عکس مشتی هم بندازمو بیارم اسکنش بکنم وبدم توی وبلاگ .چندروزی گذشت هرشب هم وبلاگ روآپ می کردم .بعدازچندروز دیدم یه ناشناس برام پیغام می گذاره ودوست داره باهام بیشترآشنابشه.بدم نیومد باهاش آشنابشم .جوابش رودادم وخلاصه هرشب کارم شده بوددیدن پیغام ها وبه خصوص پیغام های اون .مدتی بعدتصمیم گرفتیم تاباپیغام کوتاه باهم رابطه داشته باشیم امابه دلایلی اون حاضرنشد صحبت تلفنی داشته باشه.البته من هم زیاد قضیه روجدی نگرفتم وخیلی اصراری نداشتم.تااینکه یه روز طرف خواست همدیگه روببینیم وباهم ملاقاتی داشته باشیم.منم طبق قرار عمل کردم وهمچین که رسیدم به محل قرار یکهودیدم یه آقایی ازپشت سربهم دستبندزدوبعدبابیسیم پیغام دادگرفتیمش.سرتون رودردنیارم من بیچاره تصادفا هم اسم یکی ازگروههای افراد سیاسی ضدنظام بودم وپلیس هم تصادفا وبلاگ رومی بینه وبه این شکل من رو دستگیرمی کنند.خلاصه من وعکس من خیلی زودچهره شدیم وآروزم اینطوری رنگ واقعیت به خودش گرفت.تازه توی کشورهای آمریکایی واروپایی هم چهره شدم .حالا من بیچاره هرروز بهشون می گفتم بابا اشتباه گرفتید واونها هم باورشون نمی شدتااینکه روز دادگاه فرارسید.خدامی دونه چقدرسوال پیچم کردند که همراهات چه کسانی هستند؟اعضای شبکه تون رومعرفی کن.تجهیزاتت کجاست؟روز دادگاه قاضی می خواست محاکمه روشروع کنه که یه آقایی یه فاکس فوری بهش داد وبلافاصله قاضی اعلام کرد که آقای کوروش ...بی گناهند ومتهم اصلی که هم اسم ایشون هست دستگیرشده.بله بازهم رفتم صدراخباررسانه های ایران وخیلی ازکشورها.امامن بعدازاون شرایط اضطراب آوربه مغازه بابا برگشتم وبه کلمه شهرت حساسیت عجیبی پیداکردم.