زبان خوانساری
رفتم : بشتان ( bashtan ) - رفتی : بشته (bashteh ) - رفت : بشه ( bashe)
رفتیم : بشتمین ( bashtemin ) – رفتید : بشتدین ( bashtedin ) - رفتند : بشتنده ( bashtendeh )
به ادامه مطلب مراجعه کنید....
-------
گفتم :بموات (bamvat ) – گفتی : بدوات - (badvat ) گفت : بژوات (bazhvat )
گفتیم : بمون وات (bamon vat ) - گفتید : بدون وات ( badon vat )
گفتند : بژون وات ( bazhon vat )
--------
خوردم : بمخورت (bamkhort) – خوردی : بد خورت (bad khourt)
خورد : بزخورت (bazh khorurt ) - خوردیم : بمون خورت (bamoon khourt )
خوردید : بدون خورت (badoon khourt ) – خوردند : بژون خورت ( bazhoon khourt )
ضمیر شخصی منفصل :
ضمیر شخصی منفصل خوانساری با زبان فارسی زیاد فرق ندارند به جز تعداد اندکی از آنها :
من : من ( mon ) - تو : تو (tu ) - او : اون (oun ) – ما : هاما (hama)
شما : شما ( shoma ) – ایشان : اینا ( ina)
مصدر به (( دال و نون )) یا (( ت و ن )) ختم می شود که مصدر اصلی گویند .
بعضی مصدرها به (( ن )) تنها ختم می شود که البته قاعده درستی ندارند و بطور مرتب صرف نمی شوند.
مصدر اصلی مثل : گفتن رفتن دیدن بردن
که به گویش خوانساری می شود : واتن (vatan ) هشتن (heshtan ) دین(deyan) برتن( bertan)
مصدر جعلی مثل : رقصیدن ترسیدن
که به گویش خوانساری می شود : رقصن ( reghsan ) ترسن ( tersan )
مصدر بسیط مثل : دانستن که می شود دونن ( daunn)
مصدر مرکب مثل : آب خوردن که می شود او واخورتن ( ou vakhortan )
مصدر محفف مثل : گفت و شنید که می شود بواژ بشنو ( bavazh bashneu )
مصدر مقاربه مثل : باید می شد که می شود ادگوا بگنو (edgu baghenu )
خرم بزو خر کری ( kheram bezoo khar kori )
خرم کره خر دیگری زائیده است.
کنایه از : اضافه شدن کاری بر کار دیگر یا مشکلی بر مشکلات دیگر اضافه شده است .( در فارسی می گویند گاومون زائید )
دریا به زبون اسبه ( اسپه ) نجس نگنو ( derya be zebbune esba nejes negenu )
دریا به زبان سگ نجس نمی شود.
کنایه از : آثر نبخشیدن حرف و سخن بی مورد درباره کار صحیح است.
دس به زانی خود بگیر بواژ یا علی ( das be zani khod bagir bevazh ya ali )
دست به زانوی خود بگیر بگو یا علی
کنایه از : عزت نفس است.
دعوا آسه بزن ندارو ( da va ase bezan nadaru )
دعوا آهسته بزن ندارد.
کنایه از : جدی بودن در دعوا و مدافعه و هر کاری استو ( در دعوا حلوا خیر نمی کنند هر بلایی سر آدم بیاید دعوا است )
دل دل کشو کپه گل کشو ( del dele keshu keppa gel keshu )
دل ، دل را می کشد و سبد ، گل را می کشد .
کنایه از : دل به دل راه داره
دیدی یو گه از همه هل بخاری یا اشو بالا
( didyu ge ez hama hol bokhariya eshshu bala )
دودی است که از سوراخ همه بخاری ها بالا می رود .
کنایه از : مردن برای همه است .
ریگ مینه کیشش درو ( rig mine keyshesh deru )
ریگ در کفشش می باشد
کنایه از : نادرست و متقلب بودن ، مانند جنسش خرده شیشه دارد.
زورژ به خره نررسو پالونز ورگیرو
( zurezh be khara nar-resu palunezh vere giru )
زورش به خر نمی رسد پالانش را بر می دارد .
کنایه از : برادر را به جای برادر ازردن و کشتن است ، یا دوست را به جای دشمن گرفتن است.
سرت مین آخور گامیش نکر ( saret mine akhore gamishnaker )
سرت را به اخور گاومیش نکن
کنایه از : ستیز نکردن و در نیفتادن با بالاتر از خود است.
سلام لر بی طمع نی ( selame lor bie tema ney )
سلام لر ، بی طمع نیست.
کنایه از : منظور و مقصود خاص داشتن است.
منبع : کتاب جغرافیای خوانسار . تالیف : حمید رضا میر محمدی ( با اندکی تلخیص و تصرف )