مادربزرگ
مادربزرگم عزیزم ده سال است که رفته ای .قرارنبود مراتنها بگذاری.توفرشته ای بودی که خدا از آسمان برایم نازل کرد تا من مادری مهربان تر ازمادر داشته باشم و ارکان موفقیتم رامدیون عشق توهستم. توبرایم آرامش فراهم کردی یکی دیگرازآرزوهایت رابرآورده کردم. ارشد قبول شدم وتادکتری ادامه می دهم
مادربزرگ عزیزم خیلی دوست داشتی که کارهای پژوهشی بکنم خواستم بگم مرتب دارم انجام میدم وچندبارهم جایزه گرفتم.البته جایزه من خوشحالی توئه
میام سرخاکت تا با زبون خودم خبر قبولیم رو بهت بدم
جانگدازه نبودت دردناکه ولی چه میشه کرد باید به خاطر خانواده زندگی کنم
نگرانم نباش .عمه هم خیلی مواظبمه ومثل تو مهربون.اونم تکیه گاه منه وحامی بزرگ من
چه خوشبختم من که خدا شماهارو به من داد
دوستت دارم.زهره
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 11:58 توسط زهره شاه حیدری
|