عنوانی برای خنده
فقط برای خنده کسی به دل نگیرد.
انسان = خواب + خوراک + کار+ تفريح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفريح
وبنابرين
انسان – تفريح = الاغ + کار
بعبارت ديگر
انساني که تفريح ندارد = الاغي که فقط کار مي کند
معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابرين
مرد – درآمد = الاغ
بعبارت ديگر
مردي که درآمد ندارد = الاغ
معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پول
وبنابرين
زن – خرج پول = الاغ
بعبارت ديگر
زني که پول خرج نمي کند = الاغ
نتيجه گيري:
از معادلات ۲و۳ داريم:
مردي که درآمد ندارد = زني که پول خرج نميکند
پس:
فرض منطقي ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبديل به الاغ شوند..
و
فرض منطقي ۲: زنها پول خرج مي کنند تا نگذارند مردها تبديل به الاغ شوند.
بنابرين داريم ...
مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول
و ازفرضهاي۱و۲ نتيجه منطقي ميگيريم که:
مرد + زن = ۲الاغي که با هم بخوشي زندگي ميکنند
ماجرای حسنآقا
حسن نامي وارد دهي شد و در مكاني كه اهالي ده جمع شده بودند نشست و بناي گريه گذاشت. سبب گريهاش را پرسيدند، گفت: من مرد غريبي هستم و شغلي ندارم براي بدبختي خودم گريه ميكنم. مردم ده او را به شغل كشاورزي گرفتند. شب ديگر ديدند همان مرد باز گريه ميكند، گفتند حسن آقا ديگر چه شده؟ حالا كه شغل پيدا كردي. گفت: شما همه منزل و مأوا و مسكن داريد و ميتوانيد خوتان را از سرما و گرما حفظ كنيد ولي من غريبم و خانه ندارم براي همين بدبختي گريه ميكنم. بار ديگر اهالي ده همت كردن و برايش خانهاي تهيه كردند و وي را در آنجا جا دادند. ولي شب باز ديدند دارد گريه ميكند. وقتي علت را پرسيدند گفت: هر كدام از شماها همسري داريد ولي من تنها در ميان اطاقم ميخوابم. مردم اين مشكل او را نيز حل كردند و دختري از دختران ده را به ازدواج او در آوردند. ولي باز شب هنگام حسن آقا داشت گريه ميكرد. گفتند باز چي شده، گفت: همه شما سيد هستيد و من در ميان شما اجنبي هستم. به دستور كدخدا شال سبزي به كمر او بستند تا شايد از صداي گريه او راحت شوند ولي با كمال تعجب ديدند او شب باز گريه ميكند. وقتي علت را پرسيدند گفت: بر جد غريبم گريه ميكنم و به شما هيچ ربطي ندارد