روزهای کاری
سلام
توی این مدت که سرکاررفتم وقت نکرده بودم سیستم رایانه ای رو حسابی بهش برسم.درنبودمن خیلی ها ازش استفاده کرده بودند وحسابی ÷رشده بودازویروس.چهارشنبه هفته قبل برادرم وخانمش ودوست کردستانیمون اومدند خونه ما.تافرداعصر دستم بندبود.عصرسریعارفتم دانشگاه تا ویندوز سیستم روتغییر بدم یک ساعت بیشترنگذشته بود که شوهرجان زنگ زد وگفت مهمون داریم.راستش ته دلم تکون خورد چون هم خسته بودم هم کارنصب ویندوز به مشکل برخوردکرده بود ومی بایست کل سیستم روفرمت می کردم وازنو پارتیشن بندیش می کردم تاویروسهابه کلی ازبین برند.خلاصه سیستم رو بغل کردم تابیارم توی خونه.ازاون طرف عین موبایل حالت ویبره گرفته بودم که نکنه مسئولا فکرکنندمن سیستم روبردم خونه و........کلی فکرای عجیب غریب می کردم.دم درماشین نگهبان من رودید وباخنده گفت پس سیستم روکجامی بری؟گفتم باید درستش کنم الان مهمون داریم .فرداصبح میارمش.جاتون خالی اون شب فقط راه می رفتم یه دست به سیستم یه دست به مهمون بودم.ساعت دوازده که مهمونا رفتند برای اولین بارازرفتنشون خوشحال شدم.غزل بیداربود اماایلیا خوابید وساعت یک سیستم درست شد.صبح فردا عین فشنگ ازتفنگ شلیک شدم وسیستم روگذاشتم سرجاش تا بااعصاب خودم بازی نکنم.شوهرم میگه تووقتی ناراحتی چشمات زودتراززبونت حرف می زنند