مرخصی امروزمن
بعدازمدتها تصمیم گرفتم امروز مرخصی کامل بگیرم وتوی خونه مطالعه کنم.دقیقا بیست دقیقه یکبار همراهم زنگ می زد.ازمرکز استان از امورفرهنگی استان ازدانشگاه خودمون و..آخرشم درکمال ادب ساعت دوازده نیم بعدازاینکه غزل روازمدرسه گرفتم وایلیا روهم سپردم به پرستارش اومدم دانشگاه.الان مدتهاست که رفت وآمدم بافامیل هم محدودشده اصلا نمی رسم ازخونه برم بیرون.دقیقا تاساعت نه شب مشغول کارهامیشم وساعت ده هم بیهوش میشم.دلم می خواد چندروزی بیام خوانسار ودوستای قدیم روببینم وخلاصه حسابی رفع خستگی کنم ولی مگه میشه.یه خورده تقصیرخودم هم هست .به خاطربچه هاوسواس دارم وباید حتما کارهاشون روخودم انجام بدم تاخیالم راحت بشه.بیچاره شوهرم دیشب که ازدکتربرگشت تایک ساعت یادم رفت بپرسم دکترچی گفت؟بعدکه پرسیدم واون هم گفت چه عجب؟ یه جورایی داستان روبه قول خودمون پیچوندم.خوب امیدوارم همگی موفق باشید